دیشب چند تا خاب عجیب غریب دیدم ...یکیش مربوط به یکی از همینوبلاگیا ...که امیدوارم حالش خوب باشه ...یکی هم در ادامه ی همونخابم و مربوط ب خودم بود ...که با یه باند تبهکاران درگیر بودم :D اصنهم نمیدونم مشکلمون باهم چی بود و اصن برای چی باهم درگیر شدیم :|بقول اون جوکه که چرا همه ی خابای ما از وسط شروع میشه :| حداقل ازاول هم شروع نمیشه آدم ببینه مشکلش با طرف چیه ...شاید باهم حلشکنن :D متی شب میرسه و فردا تشریف میاره پیشم :| تعبیر خابم احتمالاهمون متی و بچه هان که فردا شام دعوتن اینجا :D خیلی وقته همو ندیدیم ...واس عید هم که نبودیم ... قرار شد فردا شب جمع بشن اینجا ...
برچسب:
نویسنده: غزل عباسیان
تاريخ: جمعه
31 فروردين
1403 ساعت: 19:03